اگه وقتشو دارین کامل بخونین
بازم سلام به همه . دوباره اومدم سرتون رو درد بیارم
یک بحثی بین من و یک بنده خدا پیش آمد گفتم بعضی جاهاش رو باستون بگم آخه من هر وقت با اون بنده خدا بحث می کنم نمی دونم چرا چیزی
نمی تونم بگم
شاید از ترس این که ناراحت نشه از دستم . واسه همین تو وبلاگم مینویسم ،
می دونم که می خونه
هر وقت باهم صحبت می کنیم ، کمی نصیحت میشم که واقاَ ممنونشونم که اینقدر به من لطف دارن
می دونم بیشتر موقع ها که راه اشتباهی میرم به من تذکر میده
ولی بعضی موقع ها از دستشون ناراحت میشم به این دلیل که ... . بزارین با یک مثال منظورم و برسونم .
((روزی مادری به پیش حضرت محمد (ص) اومد و گفت : یا محمد ، پسر کوچکم خیلی خرما می خوره اگه میشه شما بهش بگین که زیاد از حد هم خوب نیست چون حرف شما رو گوش می کنه
حضرت محمد(ص) گفت به مادر پسرت را فردا بیاور پیش من . فردا پسر را آوردند و حضرت شروع کرد به نصیحت که زیاد خوردن خرما خوب نیست و ... .مادر از
حضرت سوال کرد که چرا دیروز نصیحتش نکردین؟؟؟ حضرت گفت : من خودم دیروز خرما زیاد خورده بودم به همین دلیل نمی توانستم که نصیحتش کنم که
خرما زیاد نخورد ))
می دونم که فهمیدین چی می خوام بگم . از این ناراحت می شم که بعضی وقتها من رو نصیحتی می کنه و از کاری باز می داره که خودشون انجام میدن . نمی دونم اگه میگن بد پس چرا ...... و اگه هم خوبه باسه چی میگن خوب نیست ؟؟؟
نمی دونم . کاملا گیج شدم .
یکی نصیحتت کنم من بشنو و بهانه مگیر
همیشه باعث خوشبختی بشین و اگه هم که نمی تونین حد اقل
باعث جدایی نشین
زیبایی ظرف ها و وسیله ها به سری کاملشه . اگه جدا باشن
یا همیشه غیر استفادست یا دور ریختنی میشن
باور کنین ما انسانها هم فرقی با یک سری ظرف نداریم . وقتی که تنهاییم
گوشه گیر میشیم و ...
حالا هرجا که هستی پایه هرکی نشستی
بدون این رسمه رفاقته چندین و چنسالمون نبود
آخه این قلبه خسته پایه یکی نشسه
اما بدون که نمیدونست میخواد بشکنه خیلی زود
آخه ای زخمه کاری چرا آروم نداری
چرا میسوزی و میسازی و میگی دردی نداری
درد نفرین تو از درد این زخم کاری
حتی دردهایی که تو زندگیه خود داری خیلی بد تره
خب بازم باستون مینویسم می ترسم زیاد بشه متنم سختتون باشه بخونین
ممنون میشم نظر بدین و اگه هم سوالی بود سری بعد جوابتون رو می دم
یا حق
نوشته شده توسط siamak در یکشنبه 17 اردیبهشت 1385 و ساعت 11:05 ق.ظ